فريدون بن احمد سپهسالار

169

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

از جملهء مريدان سيد بود ؛ در اول حال روايت كرد كه : پيوسته حضرت سيد ياران را وصيت مىفرمود كه : اگر هيچ طاعتى و عبادتى نتوانيد كردن ، اللّه اللّه روزه را مهمل مگذاريد ، همواره بجوع شكم و توجع الم حريص باشيد ، كه بهتر از روزه داشتن طاعتى نيست و خلاى شكم كليد ينابيع حكمست ، چه از باطن فاطن انبياء و اولياء ينابيع حكم بواسطهء روزه به جوش آمده است ، اما بتدريج بايد و مرد سالك را به منزل مقصود موصل‌تر از مركب روزه هيچ نيست و دعوات روزه مستجابست و قبولست و در حضرت عزت اثرهاى عظيم دارد و كليد خزاين حكمست . همچنان از حضرت چلپى عارف قدس اللّه سره منقولست كه : روزى حضرت سيد در كنار خندق قيصريه سرمست ساغر الهى گشته ، نشسته بود . لشكر مغل شهر را غارت مىكردند ، ناگاه مغلى با هيبت شمشير كشيده ، بر سروقت سيد رسيد ، بانگى بر وى زد كه : هان چه كسى ؟ سيد فرمود كه : هاى مگوى ، چه اگر صورت مغل پوشيده‌اى اما بر ما پوشيده نيستى ، مىدانم چه كسى . در حال از اسب فرود آمده ، سر نهاده ، دمى بنشست و روانه شد . اصحاب صلاح الدين از حال او سؤال كردند . فرمود كه : او از مستوران قباب حقست ، كه در قبا پنهان شده است . بعد از لحظه‌اى بازآمد ؛ دينارى چند در قدم سيد ريخته ، سر باز كرد و مريد شد و برفت . همچنان حضرت ولية اللّه فى الارض فاطمه خاتون بنت شيخ صلاح الدين روايت كند كه : روزى در اندرز در خانهء ما حضرت سيد فرمود كه : حالم را بشيخ صلاح الدين بخشيدم و قالم را به حضرت مولانا